قوله تعالى: «یمْحوا الله ما یشاء و یثْبت» مخفف قرائت ابن کثیر است و ابو عمرو و یعقوب و عاصم و مشدد قراءت باقى، «و عنْده أم الْکتاب» یعنى اللوح المحفوظ یمحو منه ما یشاء و یثبت منه ما یشاء مى‏گوید لوح محفوظ که اصل کتابها است و مایه نسختها بنزدیک اوست، محو و اثبات مى‏کند چنانک خود خواهد. قومى گفتند آیت بر عموم است و تخصیص در آن نیست، سعادت و شقاوت و اجل و رزق و حیاة و موت و غیر آن محو و اثبات بر همه مى‏رود، و دلیل برین قول عمر خطاب است رضى الله عنه که گفت: الهى ان کنت کتبتنى شقیا فامحنى و اکتبنى سعیدا فانک قلت یمحو الله ما یشاء و یثبت. و همچنین روایت کنند از عبد الله مسعود که گفت: اللهم ان کنت کتبتنى فى السعداء فاثبتنى فیهم و ان کنت کتبتنى فى الاشقیاء فامحنى من الاشقیاء و اثبتنى فى السعداء فانک تمحو ما یشاء و تثبت و عندک ام الکتاب.


و روى عن النبى (ص) انه قال: الصدقة على وجهها اى یرید بها ما عند الله و بر الوالدین و اصطناع المعروف و صلة الرحم تحول الشقا السعادة و تزید فى العمر و تقى مصارع السوء.


بعضى علماء دین تخصیص درین عموم آوردند و گفتند یمحو الله ما یشاء و یثبت الا ستا: الخلق و الخلق و الرزق و الاجل و السعادة و الشقاوة و هو قول ابن عباس. و روى نافع عن ابن عمر قال قال رسول الله (ص): یمحو الله ما یشاء و یثبت الا الشقاء و السعادة و الحیاة و الموت.


عکرمه روایت کند از ابن عباس که گفت هما کتابان: کتاب سوى ام الکتاب یمحو الله منه ما یشاء و یثبت، و عنده ام الکتاب الذى لا یغیر منه شى‏ء و لا یبدل. و عن على بن ابى طلحة عن ابن عباس قال المراد به المنسوخ و الناسخ، «یمْحوا الله» یعنى یبدل الله من القرآن، «ما یشاء» فینسخه و یثبت ما یشاء فلا یبدله، «و عنْده أم الْکتاب» اى جملة ذلک و عنده فى ام الکتاب الناسخ و المنسوخ.


کلبى گفت: محو آنست که فریشتگان حفظه هر روز پنج شنبه جریده اعمال و اقوال بندگان بر الله تعالى عرضه کنند، و کردار و گفتار ایشان، رمزات و لحظات ایشان، همه نبشته هر چه در آن ثواب و عقاب نبود چنانک: بنده بسر زبان فرا گوید که اکلت و شربت، دخلت و خرجت، وى در آن راست گوى بود و در آن هیچ ثواب و عقاب نبود، آن همه محو کنند از دیوان وى و آنچ در آن ثواب و عقاب بود اثبات کنند.


عکرمه گفت: محو آنست که چون بنده عاصى توبه کند رب العزه آن معاصى از دیوان وى بر گیرد و اثبات آنست که بجاى آن معاصى حسنات نهد چنانک گفت: «فأوْلئک یبدل الله سیئاتهمْ حسنات» و گفته‏اند یمحو الله ما یشاء من الباطل و یثبت ما یشاء من الحق همانست که جاى دیگر گفت: «جاء الْحق و زهق الْباطل».


امیر المومنین على (ع) گفت‏ یمحو الله ما یشاء من القرون‏


کقوله: «و کمْ أهْلکْنا قبْلهمْ منْ قرْن» و یثبت ما یشاء من القرون کقوله: «ثم أنْشأْنا منْ بعْدهمْ قرْنا آخرین».


قومى جهانداران ازین جهان مى‏برد آن محو است، دیگران بجاى ایشان مى نشاند آن اثبات است، همانست که پدران مى‏روند و پسران بجاى ایشان مى نشینند.


محمد بن کعب القرظى همین گفت: اذا ولد الانسان اثبت اجله و رزقه و اذا مات محى اجله و رزقه.


سدى گفت: یمحو الله ما یشاء یعنى القمر و یثبت یعنى الشمس بیانه فى قوله تعالى: «فمحوْنا آیة اللیْل و جعلْنا آیة النهار مبْصرة». و گفته‏اند محو و اثبات فناء دنیاست و بقاء عقبى کقوله: «ما عنْدکمْ ینْفد و ما عنْد الله باق».


و قیل یمحو ما یشاء من اعضاء الاموات فى قبورهم و ابشارهم و شعورهم و یثبت الارواح فلا تغیرها عن حالها حتى یردها الى النفوس. و قیل یمحو الله ما یشاء و یثبت یعنى: «یمْحق الله الربا و یرْبی الصدقات» و گفته‏اند این محو و اثبات را روزى و وقتى معین نام زد نیست که رب العزه مى‏گوید: «کل یوْم هو فی شأْن» یعنى محوا و اثباتا. قومى گفتند روز پنج شنبه است چنانک بیان کردیم در اقوال، قومى گفتند دهم ماه رجب است، قومى گفتند شب قدر است یعنى لیلة التقدیر و درست آنست که مصطفى (ص) گفت بروایت ابو الدرداء و جماعتى صحابه و خبر در صحیح است، قال رسول الله (ص): ینزل الله تعالى فى آخر ثلث ساعات یبقین من اللیل فیفتح الذکر فى الساعة الاولى الذى لا یراه احد غیره فیمحو ما یشاء و یثبت، ثم ینزل فى الساعة الثانیة الى جنة عدن و هى داره التی لم ترها غیره و لم یخطر على قلب بشر و هى مسکنه لا یسکنها من بنى آدم غیر ثلاثة: النبیین و الصدیقین و الشهداء، ثم یقول طوبى لمن دخلک ثم ینزل فى الساعة الثالثة الى السماء الدنیا بروحه و ملائکته فتنتفض فیقول قومى بعزتى فیطلع الى عباده یقول الا هل من مستغفر یستغفرنى فاغفر له، الا هل من سائل یسئلنى فاعطیه، الا هل من داع یدعونى فاجیبه حتى یکون صلاة الفجر


و لذلک یقول الله عز و جل: «و قرْآن الْفجْر إن قرْآن الْفجْر کان مشْهودا» یشهده الله و ملائکة اللیل و ملائکة النهار، «و عنْده أم الْکتاب» یعنى اللوح المحفوظ و هو اصل کل کتاب فیه ما خلق و ما لم یخلق. و عن عطاء عن ابن عباس قال: ان الله تعالى لوحا محفوظا مسیرة خمس مائة عام من درة بیضاء لها دفتان من یاقوتة لله فیه کل یوم ثلاثمائة و ستون لحظة یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب.


«و إنْ ما نرینک» یعنى ان اریناک، «بعْض الذی نعدهمْ » من العذاب. و قیل من اظهار دین الاسلام على الدین کله، «أوْ نتوفینک» قبل ان نریک ذلک فلیس علیک الا البلاغ کفروا هم به او آمنوا اى لیس علیک الا البلاغ کیف ما صارت حالهم، «فإنما علیْک الْبلاغ» یرید تبلیغ الرسالة «و علیْنا الْحساب» المجازاة.


«أ و لمْ یروْا» این آیت بیان تحقیق آن وعده است که ایشان را داد از عذاب دشمن و نصرت رسول و مومنان و اظهار دین اسلام بر دینها. «أ و لمْ یروْا» یعنى اهل مکة، «أنا نأْتی الْأرْض» اى نفتح کل یوم للمسلمین شیئا فشیئا فننقص من بلاد الکفر و نزید فى بلاد الاسلام فینقص الکفار و یزید المسلمون فکیف لا یعتبرن، نظیره قوله: «أ فلا یروْن أنا نأْتی الْأرْض ننْقصها منْ أطْرافها أ فهم الْغالبون». عکرمه و مجاهد و ابن عباس گفتند: «ننْقصها منْ أطْرافها» آنست که هر چه در دنیا آباد است از آن شهر شهر و جاى جاى بروزگار خراب مى‏شود و خلق مى‏کاهد و از ثمار و نبات برکت مى‏رود تا آن گه که در عالم خود یک گوشه آبادان نماند. و در بعضى اخبار آورده‏اند که رسول خدا (ص) جبرئیل را گفت بعد از من هیچ دانسته‏اى که ترا بزمین فرستند یا نه؟ گفت یا رسول الله سه بار فرو آیم: یک بار فرود آیم و شفقت و مهربانى از دلها بر گیرم، دیگر بار فرو آیم و امانت و برکت از میان خلق بردارم، سوم بار فرو آیم و قرآن از میان خلق بآسمان باز برم.


و قیل هذه الآیة و عد من الله عز و جل بخراب الدنیا و فناء اهلها، کقوله تعالى: «کل منْ علیْها فان» و قال تعالى: «کل شیْ‏ء هالک إلا وجْهه». و قیل: «ننْقصها منْ أطْرافها» بموت العلماء و الفقهاء و فى ذلک ما


روى ابو هریرة قال قال رسول الله (ص) فى قوله «نأْتی الْأرْض ننْقصها منْ أطْرافها» قال ذهاب العلماء


و عن ابى الدرداء قال قال رسول الله (ص): خذوا العلم قبل ان یذهب، قلنا فکیف یذهب العلم و القرآن بین اظهرنا قد اثبته الله فى قلوبنا و اثبتناه فى مصاحفنا نقرأه و نقرئه ابنائنا فغضب. ثم قال و هل ضلت الیهود و النصارى الا و التوراة بین اظهرهم ذهاب العلم ذهاب العلماء.


و عن عبد الله بن عمرو بن العاص قال سمعت رسول الله (ص) یقول ان الله لا یقبض العلم انتزاعا ینتزعه من الناس و لکن یقبض العلم بقبض العلماء حتى اذا لم یبق عالم اتخذوا الناس روسا جهالا فسئلوا فافتوا بغیر علم فضلوا و اضلوا.


و عن ابى الدرداء انه قال یا اهل حمص ما لى ارى علماء کم یذهبون و جهالکم لا یتعلمون و اراکم قد اقبلتم على ما تکفل لکم و ضیعتم ما وکلتم به اعملوا قبل ان یرفع العلم فان رفع العلم بذهاب العلماء.


و قال على (ع): انما مثل العلماء کمثل الاکف اذا قطعت کف لم تعد.


و قال ابن مسعود: موت العالم ثلمة فى الاسلام لا یسدها شى‏ء ما اختلف اللیل و النهار.


و سئل سعید بن جبیر ما علامة هلاک الناس؟ قال: هلاک علمائهم. «و الله یحْکم لا معقب لحکْمه» التعقیب رد الحکم بعد فصله أی لا احد یتبع ما حکم فیغیره، و المعنى لا ناقض لحکمه و لا راد لقضائه و امره و لا مغیر لارادته، «و هو سریع الْحساب» حسابه لاعمالهم اسرع من لمح البصر لا یشغله محاسبة احدهم عن محاسبة الآخرین لا یحتاج الى تأمل و تفکر و عقد بالید. و قیل: «سریع الْحساب» سریع الجزاء.


«و قدْ مکر الذین منْ قبْلهمْ» یعنى کفار الامم الحالیة کفروا و مکروا بانبیائهم و احتالوا فى ابطال دین الله، و المکر ارادة المکروه فى خفیة میگوید پیش از مشرکان مکه کافران بودند که با پیغامبران خویش مکر ساختند و در ابطال دین حق ساز بد نهانى بر دست گرفتند، چنانک این مشرکان با تو ساز بد مى‏سازند، آن گه گفت: «فلله الْمکْر جمیعا» اى المکر الموثر مکره، اى محمد مکر که تأثیر کند مکر خداى است که اسباب مکر همه بید خداى تعالى است، فبیده الخیر و الشر و النفع و الضر فلا یضر مکر احد احدا الا من اراد الله ضره. و فى الخبر عن ابن عباس قال کان النبی (ص) یدعو بهذا الدعاء: «رب اعنى و لا تعن على و انصرنى و لا تنصر على و امکر لى و لا تمکر على».


و قیل المکر من الله سبحانه التدبیر بالحق، مکر چون اضافت با حق جل جلاله کنند از تراجع پاک بود و مکر مخلوق نه، همچنین تعجب اضافت با حق کنند و از استنکار پاک بود و تعجب مخلوق نه، و صبر حق از عجز پاک بود و صبر مخلوق نه، و غضب حق از ضجر پاک بود و غضب مخلوق نه، هم نامى هست اما هم صفتى نیست، که چون وى جل جلاله هیچ کس و هیچیز نیست «لیْس کمثْله شیْ‏ء»، «یعْلم ما تکْسب کل نفْس» لا یخفى علیه مکرهم فیجازیهم علیه، «و سیعلم الکافر» بلفظ الواحد قرأه ابن کثیر و ابو عمرو و هو ابلیس یعلم جواب قوله: «أنا خیْر منْه» و قرأ الباقون بلفظ الجمع «سیعْلم الْکفار» و هم قریش حین قالت «أی الْفریقیْن خیْر مقاما و أحْسن ندیا»، «لمنْ عقْبى الدار» هذه اللام تدل على العاقبة المحمودة کما ان على تدل على المذمومة و هذا وعید الکفار اى سیعلمون اذا قدموا على ربهم لمن العاقبة المحمودة لهم ام للمسلمین.


«و یقول الذین کفروا لسْت مرْسلا»، این کعب اشرف است و اصحاب وى ازین سران جهودان که نبوت مصطفى را منکر بودند و مى‏گفتند: «لسْت مرْسلا» و عن ابن عباس قال قدم على رسول الله (ص) اسقف من الیمن فقال له رسول الله (ص) هل تجدنى فى الانجیل رسولا؟ قال لا، فانزل الله تعالى: «قلْ کفى‏ بالله شهیدا بیْنی و بیْنکمْ» انى رسوله الیکم، و شهیدا منصوب على التمییز، و قیل على الحال، و قیل الشهید فى هذا الموضع بمعنى الحکم سوغ ذلک و اجازه: ان الحکومات لا تقوم الا بالشهادات، «و منْ عنْده علْم الْکتاب» هو عبد الله بن سلام و سلمان و تمیم الدارى و من آمن من اهل الکتابین التوراة و الانجیل.


گفته‏اند که الله تعالى در قرآن چهار جاى عبد الله سلام را ستوده و کرامت و نواخت بر وى نهاده، امام اهل تورات بود در شام چون خبر بعثت مصطفى (ص) شنید برخاست و قصد مدینه کرد، و در تورات نعت و صفت مصطفى (ص) نیک شناخته بود و دانسته، بیامد تا از وى مسائل پرسد و خبر عیان گردد و علم الیقین بنبوت و رسالت وى حاصل شود، و در راه که مى‏آمد کاروانى دید از مسلمانان که سوى شام مى‏شدند، یکى از یاران رسول این آیت مى‏خواند: «یا أیها الذین أوتوا الْکتاب آمنوا بما نزلْنا مصدقا لما معکمْ منْ قبْل أنْ نطْمس وجوها» آن خواندن در وى اثر کرد و او را در صحت نبوت مصطفى (ص) یقین افزود و دست بروى خود مى‏برد که مبادا که روى من مسخ کنند ایمان بوى نیاورده، چون بمدینه آمد نزدیک رسول خدا، از وى مسئله ها پرسید، چنانک در اخبار بیارند گویند چهل مسئله پرسید و گویند که هزار مسئله پرسید و رسول خدا (ص) همه از وحى جواب میداد. آن گه مسلمان شد و گفت یا رسول الله قومى از پى من مى‏آیند چون در رسند ایشان را باسلام دعوت کن تا مگر ایشان نیز مسلمان شوند، چون آن قوم بیامدند رسول خدا عبد الله سلام را در خانه‏اى بنشاند و ایشان را پرسید که در عبد الله چه گوئید؟ ایشان بر وى ثناها کردند و نیکوئیها گفتند که: امامنا و سیدنا و اعلم من بقى على وجه الارض بالتوریة، عبد الله از خانه بیرون آمد و گفت اى قوم بدانید که آنچ در تورات خوانده‏ایم و دانسته از نعت و صفت پیغامبر آخر الزمان، همه صفت و نعت محمدست و بدرستى و راستى که پیغامبر است و من که عبد الله ام بنبوت و رسالت وى گواهى میدهم: اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله، ایشان همه برمیدند و سخن در حق وى باز گردانیدند و ناسزا گفتند که: هو سفیهنا و شرنا، پس رب العالمین در مقابل آن جفاهاى ایشان بر وى ثنا گفت و او را بستود و آیتها در قرآن بشأن وى فرو فرستاد یکى اینست که: «و منْ عنْده علْم الْکتاب» یعنى عبد الله بن سلام. و قیل هو على بن ابى طالب (ع). و قیل هو الله عز و جل و تقدیره کفى بالله الذى عنده علم الکتاب، شهیدا بینى و بینکم، و دلیله‏ قراءة من قرأ «و منْ عنْده علْم الْکتاب» و باین قراءت معنى آنست که میان من و شما داور و گواه الله تعالى است، خداوندى که از نزدیک اوست علم دین و قرآن.